جستجو

محمد.ب
نظرسنجی

امام خامنه‌ای (حفظه الله) در دیدار جمعی از آزادگان کشور: زائده دروغین و جعلی صهیونیستی از صحنه جغرافیا محو خواهد شد. به نظر شما کی این اتفاق خواهد افتاد؟




ساعت
صفحات جانبی
آمار بازدید
    کل بازدید:
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بازدید :
    آخرین بروز رسانی :
یا رب دل ما را تو به رحمت جان ده ........ درد همه را به صابری درمان ده
این بنده نداند که چه می باید خواست ........ داننده تویی هر آنچه خواهی آن ده

به یاد سفر



نماز میت - حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س)



یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچکی نبود، خدای مهربون آدم‌هارو خلق کرد که به خودش عشق بورزند، دنیایی براشون قرار داد و فرستادشون توی اون دنیا که توش بگردند و کارهای خوب بکنند تا یه روز دوباره برشون گردونه پیش خودش.
متن را در ادامه مطلب دنبال کنید

 


موضوع : داستان های واقعی , یکی بود یکی نبود! , نمایی دیگر , زاویه های دیدنی , خاطرات تلخ ,
برچسب ها : نماز میت , سفر آخرت , سفر , اشتیاق , خداوند , حرم حضرت معصومه , قم , مومن , صبر , فاتحه , صلوات , محمد بهمنی , نگاه دوازدهم ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ پنجشنبه 31 شهریور 1390      ( ) نظرات

روز اول پیش دبستانی‌ها



توجه توجه
این مطلب متناسب با رده سنی الف، ب، پ، ج، . . . ن، و، ه، ی نوشته شده، لذا از عزیزانی که جزو این رده‌های سنی نیستند خواهش می کنم که مطلب رو دقیق‌تر بخونن، شاید یه روزی جزو این رده‌های سنی شدند!!!


یکی بود یکی نبود، غیر از خدای بزرگ هیچکی نبود و بعدش خودتون میدونید که چه اتفاقایی افتاد و رسیدیم به این روز که بنده خواب بودم و یک دفعه متوجه شدم کسی صدایم میزند!
آمده بود توی اتاقم:
- پاشو، پاشو بیدارش کن از رختخواب جداش کن. . .
پاشو، پاشو بیدارش کن از رختخواب جداش کن. . .
پاشو، پاشو بیدارش کن از رختخواب جداش کن. . .
برای مطالعه بقیش بروید ادامه مطلب رو کلیک کنید، سپس . . .


 


موضوع : داستان های واقعی , یکی بود یکی نبود! , نمایی دیگر , خاطرات شیرین ,
برچسب ها : پیش دبستانی , روز اول مدرسه , پاشو , پاشو پاشو بیدارش کن , عکاسی , تصویر , نگاه دوازدهم , محمد بهمنی , فاطمه بهمنی , سوژه , رنگهای شاد , مدرسه ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ چهارشنبه 30 شهریور 1390      ( ) نظر ندادن = کَچَلی

انقلاب ما منتظر ویزا نمی ماند



این تصویری که می بینید امروز سره هم کردم و از تصاویر کارشده در این طرح ، 5تاش رو خودم به ثبت رسوندم و تصویر ششم که روی سینه‌ی کبوتر هستش رو از تصاویر یکی از بچه های عکاس استفاده کردم 


یکی بود یکی نبود و غیر از خدا هیچکی نبود، بعد خدا جون ماهارو آفرید تا در دنیا کارهای خوبمونو جمع کنیم و بیداری اسلامی داشته باشیم تا وقتی به سرای آخرت رفتیم به کارهای خوبمون جایزه بده، همین وسطاش بود که من نشستمو این عکسایی که گرفته بودم رو با فتوشاپ 13 اینطوری خوشگل درست کردم.
ولی خودمونیم یواش یواش دارم یه چیزایی یاد می‌گیرم، و باید حواسم باشه که ترشی نخورم چون که یکم سرما خوردم و برام بده . . .
در ادامه مطلب بخوانید

 


موضوع : داستان های واقعی , یکی بود یکی نبود! , نمایی دیگر , زاویه های دیدنی , خاطرات شیرین ,
برچسب ها : بیداری اسلامی , انقلاب , انقلاب ما منتظر ویزا نمی ماند , انقلاب ما برای صادر شدن منتظر ویزا نمی ماند , ویزا , صادر شدن , صادرات , نگاه دوازدهم , محمد بهمنی ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ سه شنبه 29 شهریور 1390      ( ) نظرات

پرواز




صبح جمعه رفته بودیم جلسه فامیلی، هر ماه می رویم و من از شهدا می گویم، امروز از نماز خواندن یک شهید نوجوان گفتم که مادر این شهید تعریف می کند: «که یک روز به نماز جماعت مسجد نرسید و در خانه نماز می خواند، طوری داشتم نگاهش می کردم که نفهمید، در همان حال دیدم جوری نماز می خواند که انگار خدایش جلوی او ایستاده، طوری کلمات را اَدا می کرد که انگار دارد رودررو با خداوند صحبت می کند . . .
در ادامه مطلب بخوانید

 


موضوع : داستان های واقعی , مناجات ها , دل نوشته , نمایی دیگر , زاویه های دیدنی , خاطرات شیرین ,
برچسب ها : پرواز , اوج لذت , شهدا , نماز , اشک , خداوند , لطافت , نوازش , مادر , نگاه دوازدهم , محمد بهمنی , جلسه فامیلی ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ شنبه 26 شهریور 1390      ( ) نظرات

عل کوچولو و کانو سواری



این تصویر که می بینید تصویر یکی از دلاور مردان عرصه ی آب بازی است
جناب سرباز، رزم بار، رزم آور، ستوان، سروان، سرگرد، سرهنگ، سرتیپ، سرلشگر ، سپهبد، ارتشبد علی خاکی متولد 1386 صادره از قم 
اینها گوشه ای از درجه های ارزشمند ایشان است و از دیگر درجات دریایی ایشان می توان نام برد:
ناوی، سرناوی، ناوبار، ناوبان، ناوسروان، ناوسالار سوم، ناو سالار، دریادار، دریابان، دریا سالار و دریابد
یا دریا نبود، نمی دونم . . .



برای دیدن بقیه تصاویر علی کوچلو همراه با توضیحات خواندنی درباره کانو سواری ایشان برید ادامه مطلب

 


موضوع : داستان های واقعی , نمایی دیگر , خاطرات شور , سفرها ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ دوشنبه 21 شهریور 1390      ( ) نظرات

به یاد والفجر 8



آموزش غواصی - سواحل شمالی کشور عزیزمون


هر چی صدا می زدم: « حاج رضا، سید مهدی، علی یاوری، حسین سالار، ید الله قائم پور . . . بابا بیایید دیگه داره غروب میشه ها . . .»
ولی گوششون بدهکار نبود، حاجی میگفت: محمد، ببین هنوز خورشید تا دریا یه چند متری فاصله داره . . .
سید می گفت:

در ادامه مطلب بقیشو دنبال کنید

 


موضوع : داستان های واقعی , نمایی دیگر , زاویه های دیدنی , خاطرات شور , سفرها ,
برچسب ها : ولفچر 8 , اروند , عملیات , غواصی , غواص , فین , دریا , رحمت , باران , شهادت , عشق , عاشق , محمد بهمنی , نگاه دوازدهم , دمای آب , 80 کیلومتر , موعود , مهدی فاطمه , صاحب الزمان , آموزش غواصی ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ شنبه 19 شهریور 1390      ( ) نظرات

داستان اسباب کشی



. . .

آره داشتم می گفتم، بعد از کلی این ور اون ور کردن و قالب بالا پایین کردن و کد نوشتن و هزار جور کار دیگه که همراه با داداش علی ام انجام دادیم، که دستشم درد نکنه، این شده وبلاگ ما، کلی ام باحال شده . . . 

الانم دیگه ساعت 5:26 دقیقه صبحه و دارن یواش یواش اذان میگن، من میرم تا آماده ی نماز خوندن بشم.

با اجازه . . .



 


موضوع : داستان های واقعی , خاطرات تلخ ,
برچسب ها : محمد بهمنی , نگاه دوازدهم ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ شنبه 19 شهریور 1390      ( ) نظر شما چیه؟
...

امیر قلی



پسر خاله ی اینجانب امیر علی، ملقب به اصغر قلی، اکبر قلی، امیر قلی، امیر اصغر ، امیر اکبر و به یه روایتی علی قلی و . . .

تا وقتی زیر شش ماه داشت بهش میگفتم اصغر قلی، وقتی شش ماهش تموم شد بهش میگفتم اکبر قلی، بعد چند وقت که از اسم دومش خسته شدم بهش میگفتم امیر قلی

الانم که بزرگتر شده و به جز مامانش و داداششو باباشو خواهراش کسه  دیگه ای رو تحویل نمی گیره اصلا صداش نمیزنم

ولی خیلی بامزه است

 و نیز سخنرانی ماهر است و از دیگر فضیلت های این شخصیت بزرگ می توان اشاره به این موضوع داشت که ایشان وقتی میزنند زیر گریه، همه را به فیض می رسانند و جز مادر گرامیشان هیچ کس حریف ایشان نشده و نمی شود، البته باید خاطر نشان کنم که در بعضی مواقع نادر دیده شده که به دست برادرشان هم ساکت شده اند و نیز در بعضی خبرگزاری ها خبری حاکی بر این موضوع که گریه های ایشان تا هفتصد تا خونه اون ورتر را تحت شعاع قرار می دهد ذکر شده است.

در ادامه خبر آمده است که: جناب امیر قلی در مصاحبه ای خصوصی با اینجانب خاطر نشان فرمودند که ایشان علاقه ی شدیدی به هندوانه دارند و اگر از صد فرسخی رنگ این نعمت خدا را ببینند بی اختیار به سمتش چهار دست و پا و فول گاز حرکت می کنند و به محض رسیدن به هدف چهار زانو بر سر هندوانه ی زبان بسته خیمه زده و آن را منهدم و خود را منفجر می سازند...


 


موضوع : داستان های واقعی , خاطرات ترش ,
برچسب ها : محمد بهمنی , نگاه دوازدهم , امیر علی , پسر خاله , هندوانه , منهدم , منفجر , خیمه , چهار زانو , چهار دست و پا ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ چهارشنبه 9 شهریور 1390      ( ) نظرات
...

خانواده جیکوها



یه مرغ و 10 تا جیک جیکو

یکی بود یکی نبود تو یکی از ویلاهای بزرگ شمال ایران و در باغ این ویلا مرغی همراه با جیکو هاش می زیستند، روزها می گذشت و جیکوها هر روز بزرگتر می شدند.

بعدش یه روزی یه عکاسی داشت از اونجاها رد می شد و اصلا با اون ویلاهه کاری نداشت که خانواده جیکوهارو دید و قایمکی ازشون عکس گرفت تا شما ببینید.


 


موضوع : داستان های واقعی , یکی بود یکی نبود! , زاویه های دیدنی , خاطرات شیرین ,
برچسب ها : مرغ , محمد بهمنی , نگاه دوازدهم , ویلا , شمال , ایران , باغ , عکاسی , عکس , خانواده , جیک جیک ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ سه شنبه 7 تیر 1390      ( ) نظرات
...

زاویه 385 درجه



داستان هایی داره این عکس . . .


یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود اون موقع که غیر از خدا هیچکی نبود و بعد خداوند عز و جل زمین و آسمان رو تو 6 روز خلق کردو بعدش یه عالمه اتفاق دیگه افتاد و خداوند به ما لطف کردو ما رفتیم پای کلاس آقا رضای غواص باشی . . .
برای خواندن داستان برید ادامه مطلب


 


موضوع : داستان های واقعی , یکی بود یکی نبود! , زاویه های دیدنی , خاطرات شور , سفرها ,
برچسب ها : داستان , محمد بهمنی , نگاه دوازدهم , زاویه , آموزش غواصی ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ یکشنبه 29 خرداد 1390      ( ) نظرات

مانور جت اسکی





یکی بود یکی نبود یه روز آفتابی و باحال یه عکاسی داشت از کنار ساحل رد می شد و اصلا کاری با دریا و جت اسکی و این جور چیزا نداشت که دید یه عده حرفه ای دارن جت سواری می کنن اونم فرصت رو غنیمت شمرد و یه چندتایی شاتر زد (حدود 10000تا) فقط چندتا عکس گرفت و بعد اومد خونشون والسلام.
فقط همین قدر بس که وقتی اون عکاسه از روی جت اسکی بدون جلیقه نجات پرت شد تو آب، اونایی که تو ساحل بودن نصف عمر شدن، چون فکر می کردن عکاس ما شنا بلد نیست . . .
ولی ضحی خیال باطل، عکاسمون پرو پرو رفت و دوباره سوار جت شدو بعد از 30 ثانیه سریع برگشت!

در ادامه مطلب تصاویر بیشتری ببینید

 


موضوع : داستان های واقعی , یکی بود یکی نبود! , زاویه های دیدنی , خاطرات شور , سفرها ,
برچسب ها : مانور , جت اسکی , حرفه ای , محمد بهمنی , نگاه دوازدهم , شاتر , ساحل , غنیمت , عکس , روز آفتابی ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ شنبه 28 خرداد 1390      ( ) نظرات

برچسب نوشته ها