تبلیغات
نگاه دوازدهم
جستجو

محمد.ب
نظرسنجی

امام خامنه‌ای (حفظه الله) در دیدار جمعی از آزادگان کشور: زائده دروغین و جعلی صهیونیستی از صحنه جغرافیا محو خواهد شد. به نظر شما کی این اتفاق خواهد افتاد؟




ساعت
صفحات جانبی
آمار بازدید
    کل بازدید:
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بازدید :
    آخرین بروز رسانی :
یا رب دل ما را تو به رحمت جان ده ........ درد همه را به صابری درمان ده
این بنده نداند که چه می باید خواست ........ داننده تویی هر آنچه خواهی آن ده

به یاد والفجر 8



آموزش غواصی - سواحل شمالی کشور عزیزمون


هر چی صدا می زدم: « حاج رضا، سید مهدی، علی یاوری، حسین سالار، ید الله قائم پور . . . بابا بیایید دیگه داره غروب میشه ها . . .»
ولی گوششون بدهکار نبود، حاجی میگفت: محمد، ببین هنوز خورشید تا دریا یه چند متری فاصله داره . . .
سید می گفت:

در ادامه مطلب بقیشو دنبال کنید

 محمد جان وقتمون خیلی کمه، دیگه تا عملیات چیزی نمونده، چشم امید همه برای فتح اروند به ماست، هنوز به آمادگی صد در صد نرسیدیم . . .
و ادامه می دادند . . .
- یا علی بچه ها، ماشاالله، اجرتون با آقا انشاالله
ساعت ها می گذشت و بچه ها تمرین می کردند، وزنه های سنگین به خودشون می بستند و فین می زدند، کیلومترها شنا می کردند و فقط برای نماز بود که از آب می اومدن بیرون و بعد غوطی می خوردند و باز برای تمرین به آب می زدند.
اینها گروه غواصان خط شکن عاشقی بودند که روز موعود با آن که سخت ترین و کامل ترین تمرینات را انجام داده بودند و از هر نظر آماده ی عملیات بودند، ولی باز دست از توکل و توسل برنداشتند . . .
روز عملیات که فرا رسید و بچه ها آماده شدند، چون سرعت آب اروند زیاد بود و برای اینکه هنگام عملیات از هم دور نشند، همدیگر را با طناب به هم می بستند.
سید که جلوی صف بود خود را با طناب محکم بسته بود و مقداری از طناب را جلوی خودش باز گذاشته بود.
وقتی حاجی رسید بهش با تعجب به سید نگاهی کرد و گفت:
- سید این طناب چرا وله؟ مگه نمی دونی تو اروندرو تله گذاری کردند، وقتی برید تو آب با این طناب ول هر لحظه ممکنه که به یه سیم خارداری چیزی گیر کنه و جلوی پیش روی تونو بگیره . . .
سید که اشک تو چشماش جمع شده بود با نگاهی معصومانه به حاجی نگاه می کرد و با لحنی معصومانه تر گفت:
- حاجی جان درسته که ما کلی تمرین داشتیم و الان به اصطلاح خودمون آماده ایم، ولی اگه آقامون کمکمون نکنن، نمی تونیم . . . این طناب اضافی رو اینجا گذاشتم که آقامون، مهدی فاطمه (عج) بگیرندش و مارو به اون ور برسونند . . .
بعد حرف سید دیگه کسی تو حال خودش نبود، همه از خود بی خود شده بودند و گریه می کردند.
اون شب وقت عملیات که شد، دمای آب نزدیکای صفر درجه بود و سرعت آب به 80 کیلومتر در ساعت می رسید، اون شب خداوند دریای بی کرانه لطفش را به سمت بچه ها روانه کرده بود و هنگام آغاز عملیات باران شدید شروع به باریدن کرد، و نگرانی بچه بخاطر سرو صدای احتمالیشان و لو رفتن عملیات حل شد. چون صدای برخورد قطرات باران بر آب و هم بارش شدیدش هواس عراقی ها را پرت می کرد و نمی گذاشت که آنها احتمال عملیات بچه ها را هم بدهند.
خط شکسته شد و بعد عملیات شروع شد 
بچه های خط شکن که تشنه شهادت بودند و برای این اتفاق لحظه شماری می کردند به آرزوشون رسیدند
بعد از عملیات وقتی به تمرین ها و سختی هایی که بچه ها می کشیدند فکر می کردم، یاد جلسه توجیهی می افتادم که بهشون می گفتن احتمال برگشتنتون صفره . . .
این بچه ها هم همینو می خواستند، عاشق شده بودند، جز عاشق هم این جور کارا بر نمیاد . . .

 


موضوع : داستان های واقعی , نمایی دیگر , زاویه های دیدنی , خاطرات شور , سفرها ,
برچسب ها : ولفچر 8 , اروند , عملیات , غواصی , غواص , فین , دریا , رحمت , باران , شهادت , عشق , عاشق , محمد بهمنی , نگاه دوازدهم , دمای آب , 80 کیلومتر , موعود , مهدی فاطمه , صاحب الزمان , آموزش غواصی ,


نویسنده :محمد.ب در تاریخ شنبه 19 شهریور 1390      ( ) نظرات
...

برچسب نوشته ها